به حرفم گوش کن , مادر !!!

عشق کودک

 

 

به حرفم گوش كن، مادر!

v    براي رشد كردنم چيزي بيش از غذا به من بده، گرما و اطمينان عشقت را.

v  بگذار از پنج حسم لذت ببرم. چيزهاي زيادي به من بده تا به آنها بنگرم. آنها را احساس كنم، بو كنم. به آنها گوش دهم و طعم‌شان را بچشم حتي چيزهايي به من بده براي شكستن.

v  به من ياد بده كه حقم را بگيرم، در هنگام بازي تماشايم كن تا ببيني چگونه سعي مي‌كنم تا مسائلم را حل كنم و در مقابل چيزي بايستم.

v  وقتي كه به من مي گويي كاري را انجام بدهم، جوابش را به من بگو، بگذار احساس كنم عضو فعال خانواده هستم و مرا در نقشه‌هاي خانوادگي سهيم كن.

v    زماني كه مي‌خواهم احساس كنم بزرگ هستم، با من مثل كودك رفتار مكن.

v  كمكم كن از عكس‌العمل‌هاي تند خودداري كنم ولي مرا آن چنان از نشان دادن عصبانيت مترسان كه من ظرفيتم را براي خشم عليه همه چيز از دست بدهم.

v  به من بياموز كه آرام آرام تحمل درد را فرا گيرم. بياموز وقتي چيزي را مي‌خواهيم، در مقابل آن به حد كافي مقاوم باشم و بياموز ارضاي بعضي از احساسات را كه هنوز براي تجربه آنها آماده نيستم، به تعويق بيندازم.

v  بگذار همچنان كه جسمم رشد مي‌كند. توانايي‌هاي جديدم را امتحان كنم. بخورم، بايستم، راه بروم، بپرم، بدوم، احتياجات طبيعي بدن مرا به دليل ناتوانايي‌هاي حل نشده خودت محدود نساز.

v  گوشه كوچكي از خانه را تنها به من اختصاص بده، من احتياج به لحظات آرامش و سكوتي دارم كه هيچ كس آن را مورد تهاجم قرار ندهد.

v  سهم مرا از توجه و محبت دريغ نكن. من هر روز حتي براي لحظات كوتاهي بايد بدانم كه تنها كسي هستم كه تو به او فكر مي‌كني و دوستش داري.

v  بگذار كه هر سوالي در ذهنم جرقه مي‌زند را با تو در ميان بگذارم و مرا از بيان آنها خجالت زده نكن حتي اگر به نظر احمقانه برسد. تا حد امكان جواب صادقانه‌اي به من بده و اگر جواب را نمي‌داني به من بگو نمي‌دانم و سعي مي‌كنم برايت پيدا كنم.

v  وقتي كاري را براي اولين بار انجام مي‌دهم و خوب از آب در نمي‌آيد، با من صبور باش. به ياد داشته باش كه موضوعات زيادي براي فراگيري در پيش‌رو دارم و هركاري در آغاز نياز به تمرين دارد.

v  بگذار كه عواقب كارهايم را به عهده بگيرم. احتياج دارم به موقع تنبيه شوم و يا مورد تشويق قرار گيرم. زماني كه تنبيه مي‌كني در نظر داشته باش، مرا مورد مجازاتي قرار مي‌دهي كه برابر گناهم باشد.

v  از همه چيز گذشته، عشق بدون شرط خود را به جانم بريز. اين مسئوليتي است كه بر عهده تو است تا من قادر باشم آن را به كودكانم بدهم.